شناخت وهابيت
نام اين فرقه از پدر «محمد» که «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » که از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » که از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «که شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه کردو تحت تاثير قرار گرفت .

ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است که عقايد وى مخالفت افکار مذهبى معاصر خود تکفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .
در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز کسب فيض کرد وکمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاکدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نکته قابل تاءمل هست که خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه کند: نکته نخست اينکه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نکته دوم ، تحصيلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراکزى که در آن تحصيل وتحقيق کرده است ، مى باشد.
در رابطه با نکته نخست ، مى دانيم که قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقايد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود که آخرين خليفه عباسى مخالفت را به اين خاندان وصيت کرده است . از ديگر طرف  رقباى ترک عثمانى که پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايکديگر داشتند، ائتلاف کرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائتلاف هفت قبيله ترک ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترک عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه که با قوت و قدرت قزلباشها شمشيرهاى آخته و قتبل عام سنيان شهر نشين ايران اکثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديک به يک قرن  سنى کشى و شيعه کشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و کلاى شيعه و سنى را که در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد کرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.

اقدامات علماى سنى (که در جهت اهداف سياسى سلاطين صفويه از يک سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين کينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است که دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه  بحران سازبوده است :

بيشترين و تندترين رويه ها عليه مذهب اماميه در همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه که اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى کليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى که صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى کرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد که در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرک و تمام بر چسب هايى که در ادوار گذشته تاريخ  اسلام سنى شان بر تارک «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .
اقدامات صفويه تا آنجا شوم و ويرانگر بود که بسيارى از سنيان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را عليه «ائمه شيعه » (عليه السلام ) توجيه ميکردند، و مى دانيم که درگذشته قبل از صفويه «غزالى طوسى » براى خوشايند خلافت و سلطنت تسنن ، «يزيد بن معاويه » را تبرئه کرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اينبار قضيه شکل جدى تر بخود گرفت وکليه خلفا سفاک اموى - عباسى تبرئه شدند. حقانيت ، مظلوميت و معنويت تشيع اماميه بايکوب شد و سناين بلاد همچو آتشى در زير خاکستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنين مقطع بلند تاريخى زاد و زيست و ديد ولمس کرد.
ونکته دوم ، تحصيلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزه هايى مطالعه مى کرد که در معرض تهاجم فرهنگى ، سياسى و نظامى صفويه بودند. آمدن اوبه ايران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزديک شاد اقدامات متوليان رسمى و دولتى و علمى مذهب اماميه بود. بدون شک محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان ديده است که چگونه در روز «عاشورا» شاه شيعه !! سرهاى بريده سنيان را به عنوان سرهاى بريده امويان !! تحويل مى گيرد و به قاتلين سکه هاى طلا مى هد...

خلاصه اينکه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنين دوره اى است
يعنى يک واکنش ! يک عکس العمل که مى تواند اشکال مختلفى در انعکاس خود بيابد.

آنگونه که وقتى محمودافغان ايران رادر نورديد، «ملا زعفران » سنى را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح کند و دراصفهان چنين شد..

علمامذهبى در نقد و نفى «وهابيت » تنها «معلول » را مى بيند واز علت غافل اند وفورا دست خارجى و... را در کار مى آورند.

تعاليم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمى است فرهنگى عليه محصولات فرهنگى صفويه و اقدامات نظامى مخرب و ويرانگر وظالمانه او و پيروانش ، عکس العملى است عليه اقدامات قزلباشان صفوى که در طول حداقل يک قرن تمام با قداره «تشيع » رادر دل و درون توده هاى عامى سنى ايران و اطراف آن فرو کردند وعقايد و اماکن سنيان را زيرو رو کردند.
 

و همان گونه که قتل عامهاى «شاه اسماعيل اول » درشيعه کردن سنيان ، عنوان «جهاد» داشت و فتواى فقها را در حمايت خودبهمراه داشتند، تخريب ها وقتل عامهاى وهابيان در بلاد شيعه و انهدام اماکن مذهبى اماميه ، عنوان جهاد و پاکسازى و تطهير اسلام !! و توجيه مذهبى داشت . و در همين جا بايد به اين نکته واقعيت تاريخى اشاره کرد که تاريخ اسلام از آغاز تاکنون نشان مى دهد:

کليه فرقه ها و نهضتهاى فکرى ، فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى و نظامى در سايه و فضاى فرهنگى ، سياسى خلافت و سلطنت پديد آمده اند و هر کدامشان به نحوى دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود کرده اند، اگر در ستيز با عقايد رسمى بوده است و نفى تفکر موجودبدعت ناميده شده و اگر در نبرد با ساختار سياسى فرهنگى - اجتماعى - اقتصادى موجود ونفى سيادت متوليان رسمى بوده ، تکفير گرديده و تحت پيگرد مذهب رسمى و سياست حاکم قرار گرفته است و بعد در تاريخ عقايد و آرا به بدترين وجهى تحريف شده است وبه صاحبان آرا و عقايد اقوال و اعمالى نسبت داده اند که روحشان از آنها خبر نداشته است و همين اقوال پشتوانه تاريخ نقلى و کتب فرق و ملل و نحل گرديده است . نکته ديگر اين است که تاريخ عقايد و آراء بشرى نشان مى دهد که هر حرکت فکرى ( مثبت يامنفى ) اصولا دارى علل و انگيزه هائى است که مبادى عقيدتى آن مبتنى بر همين علل و انگيزه است ، ايدئولوژى و پيام آن حرکت بر همين علل استوار است و بعد براى توجيه تاريخى خود به دنبال پيشينه و ريشه مى گردد. دراين شکى نيست که محمد بن عبدالوهاب ، عقايد کلامى خود رادر تاريخ عقايد و آراء اسلامى جستجو کرده و عقايد ابن تيميه را مناسب ديده و هماهنگيهائى با آنهاداشته است .اما خود ابن تيميه محصول چه عصرى است ؟ او نيز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمى است  : عصر مغولان و بعد در دوره ايلخانان ) مذاهب اسلامى در چه رقاتبى براى بقا بودند حنفيان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شيعه اماميه مذهب رقيب نيزگاه غالب مى شد. در اين ميان حنبليان و شافعيان در اقليت و محدوديت بودند وزيديان و اسماعيليان در تعقيب و قتل عام ...

ابن تيميه محصول چنين عصرى است که عقايد وآراش را بايد در قالبهاى منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحديث ومرجئه و جبريه ديد. آنچه مهم است ، بايد به علل ، عوامل و انگيزه هاى خيزش بک حرکت و به ريشه هاى ترجيها تاريخى آن .

در منابع شيعه اماميه ابن تيميه اينگونه معرفى شده است : احمدبن تيميه (728 - 661 ق ) فقيه ، محدث ومتکلم حنبلى است وى متولد 661 ق . در حران (سوريه ) مى باشد و در ايام حمله مغولان مقيم دمشق شد. او داراى تاءليفات بسيارى است بالغ بر سيصد جلد است . «ابن تيميه » بر کليه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و کتبى عليه اين مذاهب نوشت . در عين حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خليفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در ميانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبيه بود. «علماء عامه » عليه او اظهار نظر کرده اند و کتبى بر رد عقايد وى نوشته اند. برخى ابن تيميه را «بدعت گذار» و برخى ديگر کافر دانسته اند.

گويند «بخارى » وى را «کافر» دانسته است .

آثار و عقايد او در شام و اطراف ممنوع اعلام گرديد و خليفه وقت دستور داد هر کس بر اين عقايد باشد، مال و جانش مباح است .
از عقايدى که به وى نسبت داده اند اين است که وى تمام عقايد مسلمانان را زير سؤ ال برده و آنان را در پرستش متوليان رسمى مذاهب به يهود ونصارى تشبيه کرده که احبار و رهبان خود را مى پرستند گويند عقايد و آثار او در تجسم و تشبيه خداوند است به اصحاب سقيفه توهين روا داشته ، مردم را از زيارت قبر رسول الله باز داشته و آن را نوعى شرک تلقى کرده است . عقايد و آراء او بر خلاف عقايد عامه مسلمانان است ، لذا کليه فقهاء رسمى عليه او هماهنگ عمل کردند و به زندانش انداختند.

2 - عقايد و آراء

مى گويند وهابيها معتقدند که هيچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اينکه امورى را ترک کند، از جمله :

1 - به وسيله هيچ يک از رسولان و اولياء پروردگار به خداوند توسل نجويد، و هرگاه اقدام به اين کار کند و بگويد: اى خدا! توسط پيامبرت محمد (صلى الله عليه و آله ) به تو متوسل مى شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اينگونه افراد در راه شرک گام نهاده و مشرک مى باشند.

2 -  زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نزديک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذاريد و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذاريد و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند.

3 -  از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) طلب نکنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله ) داده است ولى از طلب آن نهى فرموده است . بر مسلمانان جايز است که بگويد: «يا الله ! شفع لى محمدا» :
«پروردگارا! محمد (صلى الله عليه و آله ) را شفيع من قرار ده » ولى روا نيست که بگويد: «يا محمد! (صلى الله عليه و آله ) اشفع لى عندالله ».

و کسى که از پيامبر طلب شفاعت کند، مانند اين است که از بت ها شفاعت خواسته باشد
4 -  بايد هرگز به رسول خدا «صلى الله عليه و آله » سوگند ياد نکندو او راندا ننمايد (: يا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سيدنا» توصيف نکند و الفاظى از قبيل : بحق محمدو.. بر زبان جارى نسازد.

5 -  نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرک است .

6 -  زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئين قبور و سنگ کتيبه ، چراغ روشن کردنو شمع گذاشتن بر آنها شرک است .

7 -  وهابيون بر اين باور شدند که مسلمانان درطى روزگار وقرون ، از آئين اسلام منحرف شده اند و در دين خدا بدعت هائى جاى داده اند که با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقيده وهابيون بايد از اصولى که پيامبر اسلام «صلى الله عليه و آله » حکم فرموده ، پيروى کرد و از منهيات او دورى نمود. بايد فقط پرودگار اميدوار بود و از او ترسيد و به او توکل کرد و شفاعت خواست .

8 -  هرگونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات کارى نمى توانند بکنند و در امور دنيوى و اخروى زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند.

تاءويل آيات حرام است ...


9 -  کار بردن القاب که بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زيرا احترام و تعضيم تنها شايسته خداوند است .

10 -  هرگاه مسلمانى از دنيا برود، روح او در بهشت است واين جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه .
گويند وهابيون قائل به جنگ با ديگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند که يا بايدبه آئين وهابيت در آينده و يا جزيه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به کفر و شرک مى کنند واموال و انفس و نواميس د بقيه را حلال مى دانند. از ديدگاه وهابيون مرتکب کبيره کافر است و هر کس در جنگ کشته شود، به بهشت مى رود. وهابيون آيات قرآنى وارده پيرامون شرک و کفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى کنند.

گفتگوى يک عالم شيعه با محمد بن عبدالوهاب :


در برخى کتب ، سخن از مباحثه يک دانشمند شيعى به نام «شيخ جواد قمى » (؟) با محمد «محمد بن عبدالوهاب » رفته است . گرد آوردنده اين مطالب را از کتاب خاطرات منسوب به فردى نام «همفر» انگليسى (؟) نقل کرده
دانشمند شيعى : چرا از امام على بن ابى طالب عليه السلام پيروى نمى کنى ؟

محمد بن عبدالوهاب : از ديدگاه من على مانند عمر گفتارش حجت نيست ، تنها حجت ما کتاب خدا وسنت پيامبر است
دانشمند شيعى : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « انا مدينه العلم و على بابها » در اين صورت ميان على و ديگران فرق هست .

محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار على حجت بود پس چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله نفرمود: «کتاب الله و على بن ابى طالب ».

دانشمند شيعى : آرى ! رسول خدا صلى الله عليه و آله اين را فرموده است :

« انى تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتى »


و على رئيس عترت رسول الله صلى الله عليه و آله است .
دانشمند شيعى مدارک زيادى از منابع عامه در اثبات اين گفته رسول خدا صلى الله عليه و آله ارائه کرد.
محمد بن عبدالوهاب : اگر پيامبر چنين گفته باشد، پس او چه مى ش
دانشمند شيعى : «سنت » رسول خدا صلى الله عليه و آله شارح «کتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است
وقتى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت ، مسلمانان به يک شارح نياز داشتند که قرآن را تفسير و تشريع کند. اين کار تنها از عترت رسول ساخته بود.

محمد بن عبدالوهاب سکوت کرد وپاسخى نداشت که بدهد.

3 -  رهبران فرقه وهابيه


وارث مقتدر و مسلط آئين وهابيت ، اندکى پس از پيدايش آن ، خاندان آل سعود شد.

اين خاندان که از دير باز بر جزيره العرب دست داشته ، توانست با تکيه بر اين آئين و حمايت وگسترش واحيا آن تنها وارث بى چون وچراى وهابيت گردد.

1 - محمد بن سعود، نخستين فرد از خاندان سعود است که مذهب وهابيه را قبول کرد (م 1279 ق )

2 -  عبدالعزيز بن سعود. وى بر «احساء» و«قطيف » دست يافت وسواحل خليج فارس را نيز در اختيار گرفت . در سال 1216 ق کربلا را غارت کرد. اندکى بعد مکه وطائف را زير نفوذ گرفت وبر عمان دستيافت . در سال 1218 قمرى توسط يکى از شيعيان کشته شد.

3 -  سعود بن عبدالعزيز. در دوره رهبرى وى وهابيان به بغداد وعمان مکه و مدينه و حوران يورش بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها برداشتند .نيروهاى عثمانى وهابيان بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها بر داشتند. نيروهاى عثمانى وهابيان را شکست دادند و شهرها را پس گرفتند. وى در سال 1229 قمرى درگذشت .

4 -  عبدالله بن سعود. وى توسط طولون پاشا شکست خورد ودستگير گرديد. او وفرزندان او در سال 1233 قمرى در قسطنطنيه به دار آويخته شدند.

5 -  مشارى بن سعود (برادر عبدالله ). اونيز توسط محمد على پاشا دستگير گشت و در سال 1234 قمرى در راه مصر در گذشت .

6 - ترکى بن عبدالله بن محمد بن سعود. وى قدرت را در رياض بدست گرفت . اندکى بعد مصريان وى را از شهر بيرون راندند. ولى او دوباره قدرت را بدست آورد وبه رياض بازگشت . ترکى بر احسا وبحرين دست يافت ودرسال 1249 قمرى توسط مشارى بن عبدالرحمن کشته شد.

7 -  مشارى بن عبدالرحمن بن مشارى بن حسن بن مشارى بن سعود

8 - خالد بن سعود (1257 - 1255 ق )

9 -  عبدالله بن شبيان بن ابراهيم بن شبيان (1259 - 1257)

10 -  فصيل بن ترکى (دوبار قدرت را بدست گرفت : بار اول 1255 قمرى ، وبار دوم 1282 - 1259 قمرى )

11 - عبدالله بن فصيل بن ترکى (سه بار قدرت را بدست گرفت : 1291 - 1287 ق و 1301 - 1300 و 1304 - 1301 قمرى )

12 -  سعود بن ترکى .

13 -  محمد بن سعود
14 -  عبدالرحمنبن فصيل

15 -  محمد بن فصيل

16 -  عبدالعزيز بن عبدالرحمن فصيل

4 -  تهاجم وتخريب


وهابيان به انجام عقايد وشعائر خويش پرداختند وبراى محو به اصطلاح آلودگيها از ساحت اسلام به تهاجم وتخريب روى آوردند:

1 -  حمله به مدينه منوره : وهابيان از بيابهانهاى نجد تا صحراهاى حجاز تاختند و به مدينه يورش د بردند وحرم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را غارت کردند و مزار شريف نبوى را مورد بى احترامى قرار دادند.

2 - حمله به کربلاى معلى : وهابيان چند مرتبه به کربلا حمله برده اند در سال 1216 ق ، امير سعود به اتفاق سپاه نيرومندى از مردم نجد و عشاير جمو و حجاز و تهامه و...به عراق يورش بردند. در ماه ذوالقعده همان سال به شهر کربلا رسيده آن شهر را محاصره کردند.

سپاهيان وهابى برج و باروى شهر را خراب کرده ، وارد شهر شدند و گروه بسيارى از اهالى کربلا را در کوچه وبازار و منازل کشتند واموال مردم را غارت کردند.

گنبد روى آرامگاه امام حسين بن على عليه السلام را خراب کردند و صندوق روى بارگاه را که از زمرد و ياقوت و جواهرات تزئين شده بود، گرفتند و بردند. در حدود دو هزار نفر ازمردم کربلا کشته شدند.

برخى مورخان ايرانى تاريخ حمله به کربلا را در ذوالحجه سال 1216 ق در روز عيد غدير نوشته اند. و هابيان به حرم مطهر امام حسين بن على عليه السلام اهانت روا داشتند.

3 - حمله به نجف اشرف : امير سعود از کربلا به نجف رفت (1216 ق ) و آن شهر را محاصره نمود. اهالى نجف به مقاومت پرداختند. وهابيان نتوانستند به داخل شهر راه يابند. مردم قبلا خزانه حرم امام على عليه السلام را به بغداد منتقل کرده بودند تا از غارت در امان بماند. در اين حمله ناموفق پنج تن از اهالى نجف کشته شدند.

در سال 1220 يا 1221 قمرى گروهى از وهابيان به رهبرى امير سعود به نجف يورش بردند. در اين حمله نيز با مقاومت مردم روبرو شدند.

در اين مقاومت مردم ، علما و طلاب شرکت داشتند. نيروهاى امير سعود پانزده هزار نفر بودند که هر چه کوشيدند، نتوانستند به شهر راه يابند. در اين درگيرى هفتصد نفر از وهابيان کشته شدند.

 

4 -  حمله به شرق اردن : در سال 1343 قمرى گروهى از وهابيان به شرق اردن يورش بردند و بسيارى از مردم آن سامان را کشتند واموالشان را غارت کردند. دولت وقت اردن به کمک مردم شتافت و وهابيان عقب نشينى کرده ، شکست خوردند. در اين نبرد 300 نفر از وهابيان کشته شدند و تعدادى به اسارت در آمدند.

وهابيان براى گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حرکاتى ميزدند .اين حملات و حرکات با قتل و غارت همراه بود. امير ان نيرومند حاکم بر صحراى نجد با وهابيان مخالفت مى کردند ولى نتوانستند از نفوذ و سيطره آنان جلوگيرى کنند.

اشراف مکه و حکام حجاز، وهابيان را خارج از دين معرفى ميکردندو از ورود آنان به حرم جلوگيرى مى نمودند. اين وضعيت در دوره رهبرى محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وى عبدالعزيز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سى سال اول امارت خود هميشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحيه احساء را فتح کرد و بر قطيف نيز دست يافت تصرف اين دو ناحيه ، وهابيان را بر خليج فارس راه داد.

وهابيان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابيان اجازه مشروط يافتند. آنان بايد جزيه ميدادند تا امير مکه به آنان راه دهد.

در سال 1212 قمرى وهابيان بر امير مکه پيروز شدند و به قرار داد صلح راضى گرديدند.

در سال 1214 قمرى وهابيان توانستند در مراسم حج شرکت کنند.

ديرى نپائيد که قرار داد صلح نقض شد واختلاف بين دو طرف آغاز گرديد .جنگ خونين بين وهابيان و امير مکه سالها به طول انجاميد. در اين نبرد طولانى بار ديگر وهابيان پيروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گويند: وهابيان مردم طائف را قتل عام کردند، کودکان را سر بريدند، قاريان قرآن را در حال تلاوت کشتند وقرآنها و کتب حديث را سوختند اين واقعه در سال 1217 قمرى روى داد. وهابيان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمکه روند، اما حضور حاجيان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پايان مراسم وعزيمت حجاج به او طانشان وهابيان رهسپار مکه شدند .در مکه چهارده روز اقامت گزيدند و مردم را به توبه وا مى داشتند. وهابيان به تخريب آرامگاهها و قبور و ديگر اماکن مقدس پيرامون حرم و مکه پرداختند. کليه ساختمانهائى را که بلندتر از کعبه بود، ويران کردند آنان به هنگام اين شرک زدائى از ساحت اسلام ! شعار مى دادند و طبل مى زدند.

اين پاکسازى سه روز ادامه يافت .

وهابيان مقرر داشتند که کعبه حق انحصارى مذهب خاصى نيست : بايد که نماز صبح را شافعيان بخوانند و نماز ظهر را مالکيان ، ونماز عصر را حنبليان و نماز مغرب را حنفيان بخوانند و بايد نماز عشا براى همه آزاد است . نماز جمعه را بايد «مفتى مکه » بخواند و بايد که کتاب «کشف الشبهات » تاءليف : مجحمد بن عبدالوهاب در «مسجد الحرام » تدريس شود و همه مردم شرکت کنند.

«سعود» 24 روز ديگر در مکه ماند، آنگاه براى دستگيرى شريف غالب به طرف جده رهسپار گرديد و آنجا را در محاصره انداخت و چون شهر داراى قدرت دفاعى نيرومندى بود، امير سعود نتوانست آنجا را فتح کند، ناگزير به نجد بازگشت و شريف غالب دوباره مکه را تصرف کرد.

همان طور که قبلا اشاره شد، وهابيان به مدينه منوره نيز يورش بردند و بى احتراميها کردند، اشيا قيمتى را بردند ومساجد و قبور را ويران کردن ، حرم نبوى را غارت کردن وقبرستان بقيع را منهدم ساختند. قاضى و حاکم شرع مدينه را که از طرف عثمانى منصوب بود، بيرون کردن و حاکمى به نام شيخ عبدالحفيظ از خود قرار دادند. مردم را از زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بازداشتند و شيعيان را از زيارت قبور ائمه عليه السلام در بقيع منع کردند.

يکى از مورخان عرب درباره حوادث مدينه نوشته است که وهابيان قبه ائمه شيعه در بقيه را ويران کردند ولى به حرم نبوى صلى الله عليه و آله کارى نداشتند. امير سعود از مردم مدينه پرسيد: با قبه هاى بقيع چه بايد کرد؟ مردم از ترس گفتند:

بايد خراب کرد. وهابيان با کمک مردم قبه هاى را ويران ساختند و تمام جواهرات اهدائى اين مقابر را بردند.

وهابيان در سال 1222 قمرى مراسم حج را تعطيل کردند و مردم را از انجام مناسک باز داشتند.

در سال 1220 قمرى مردم عراق را از حج بازداشتند ودر سال 1222 قمرى مردم شام را به مکه راه ندادند. اين ممنوعيت براى مردم عراق چهار سال و براى مردم مصر و شام سه سال برقرار بود. اقدامات وهابيان در اماکن شيعه واکنشهائى را به دنبال داشت فردى شيعه از اهالى عماريه موصل عراق به قصد کشتن عبدالعزيز پدر امير سعود راهى نجد شد. گويا قرار بود که امير سعود عامل حمله به کربلا و نجف را بکشد، ولى چون دسترسى به او ممکن نبود، پدرش را از پاى در آورد.
اين مرد شيعى در لباس دراويش ، خود را فردى عابد وزاهد و گوشه گير نشان داد ومريد آل سعود معرفى کرد. او نتوانست با رفتار حساب شده خود، مورد توجه واحترام عبدالعزيز قرار بگيرد. سرانجام به هنگام نماز عصر، وقتى عبدالعزيز به سجده رفته بود، با دشنه شکم او را دريد و کارش را ساخت . ضارب توسط عبدالله بن محمد بن سعود (برادر عبدالعزيز) از پاى در آمد. در تواريخ آمده است که ضارب افغانى الاصل بوده است ونام وى را ملا عثمان نوشته اند. برخى منابع بر شيعه بودن ضارب تاکيد کرده اند که از اهالى عماريه بوده است .