حكومت وسياست درسيره امام سجاد(ع)


● مدخل
امام سجاد عليه السلام و حضرت زينب سلام الله عليها دو ركن اساسى نهضت
سالار شهيدان، ابى عبدالله عليه السلام هستند كه بى ترديد دوام و بقاى نهضت
حسينى مديون فداكاريهاى آنهاست.
متاسفانه چهره قهرمانانه امام سجاد عليه السلام توسط بعضى از دوستان ناآگاه
و دشمنان آگاه تحريف شده و از امام به عنوان چهره اى پيوسته بيمار و كنار
از مسائل سياسى!! ساخته اند. بى ترديد اين تلقى نسبت به ساحت مقدس اين
امام شجاع وخستگى ناپذير ظلمى سترگ است! زنده ترين دليل مطلب خطبه هاى
افشاگرانه امام سجاد عليه السلام در كوفه و شام و موضع سازش ناپذير امام با
ستمگران و برخورد خشمگينانه با عالمان دربارى است.
در اين مقاله برآنيم شاهدى ديگر بر حضور فعال سياسى امام عليه السلام در
صحنه سياسى آورده تا اندكى از حق آن امام مظلوم ادا شده باشد. بنابراين،
موضع گيرى حضرت را در باره دو قيام گسترده اى را كه در زمان وى صورت گرفت
يعنى قيام توابين و قيام مختار به مخاطبان آشنا تقديم مى كنيم:
از جمله مباحثى كه در سيره سياسى حضرت امام زين العابدين عليه السلام بايد
مورد توجه قرار گيرد. موضع امام عليه السلام در برابر قيام توابين و قيام
مختار است. براى بررسى دقيق اين موضوع بايد چند نكته به عنوان تغذيه اين
بحث مورد توجه قرارگيرد:
● مشروعيت قيام
1- امامان شيعه عليه السلام پيوسته به شيعيان سفارش مى كردند، زير هرعلمى
كه تحت عنوان قيام بلند شد قرارنگيريد، بلكه ابتدا مشروعيت آن قيام را
احراز كنيد، آن گاه با آن همراه شويد كه در غير اين صورت خونتان هدر خواهد
شد و چنين تعليل مى فرمودند كه شما دو جان نداريد كه با يكى تجربه كنيد و
با ديگرى زندگى!! يك جان بيش تر نيست:
عيص بن قاسم گويد، امام صادق عليه السلام فرمود: برشما باد به تقوا از
خداوندى كه شريكى براى او نيست و اين كه مراعات جان خود را بكنيد. به خدا
قسم اگر كسى گوسفندانى را به دست چوپانى بسپارد آن گاه چوپان بهترى بيابد
چوپان قبلى را كنار زده، او را گزينش مى كند. به خدا قسم اگر شما دو جان مى
داشتيد كه با يكى تجربه مى كرديد و با ديگرى زندگى مانعى از بى احتياطى
نبود!! و لكن شما يك جان بيش تر نداريد كه اگر بيهوده آن را ازدست دهيد
ديگر زمينه اى براى توبه هم نخواهيد داشت. پس سزاوار آن است كه جانتان را
هدر نداده (و زير هر علمى قرار نگيريد) اگر كسى از ما دم زد و قيام كرد
(زود تحت تاثير قرار نگيريد) و ببينيد، انگيزه چيست (و هر قيام گرى را به
زيد قياس نكنيد و) نگوييد زيد قيام كرد كه (حساب او از ديگرانى كه باانگيزه
هاى غيرالهى قيام كردند جداست) زيد عالم بود، راست گو بود و شما را دعوت به
خود نمى كرد (او هرگز در پى حاكميت و به مسند نشاندن خويش نبود بلكه)هدف
زيد تحصيل رضايت آل محمد بود و اگر پيروز مى شد به عهدش وفا كرده (وامامت
را به امام حق مى سپرد) او قيام كرد تا هيمنه و قدرت سلطه گران غاصب
رابشكند...»
از اين روايت استفاده مى شود در زمان امام صادق عليه السلام فرصت طلبان
فراوانى با سوء استفاده از محبوبيت فوق العاده اهل بيت و نام آنها در صدد
به قدرت رسيدن خود بودند كه نمونه بارز آن قيام بنى العباس بود.
قيامى كه انگيزه هاى جاه طلبانه از آغاز تا پايان آن موج مى زد! و متاسفانه
گاه بعضى از دوستان و برخى از بستگان امام عليه السلام هم اغفال مى شدند و
تحت تاثير قرار مى گرفتند.
سخن امام صادق عليه السلام اين است كه تحت تاثير اين فرصت طلب هاى شياد
قرار نگيريد و بيهوده جانتان را هدر نكنيد و تا مشروعيت كامل قيامى برايتان
محرز نشده در آن شركت نجوييد.
2- از آن جا كه بسيارى از قيام هاى دوره امام عليه السلام، قيام هاى
مسلحانه و ضد طواغيت بود و مشى امامان، به ويژه امام سجاد عليه السلام وارد
نشدن در اين قيام ها بوده است، ما براى آن كه نظر امامان عليه السلام را در
مورد اين قيام ها دريابيم بايد سراغ شواهد و قرائن برويم تا حقيقت
رادريابيم، چه بسا در مسير تحقيق گاه به مذمت امامى از قيام يا سردار قيام
برخوريم، لكن اين نمى تواند دليل بر محكوم بودن آن قيام باشد، زيرا چه
بساامام با اين مذمت تنها مى خواسته ارتباط خود را با قيام تكذيب كند كه
اين امرى كاملا طبيعى است.
بنابر اين قضاوت پيرامون قيام هاى دوران ائمه عليه السلام كار آسانى نيست،
بايد با حوصله، مجموع شواهد و قرائن را كنار هم گذارد تا به يك جمع بندى
صحيح و منطبق با واقع رسيد.
3- مجموعه قيام هايى كه در دوره هاى بعد ازامام حسين عليه السلام صورت
گرفته است بر دو نوع است:
الف) قيام هايى كه با اهداف وانگيزه هاى شيطانى و قدرت طلبى صورت گرفته
است، هرچند در ظاهر دوستى اهل بيت عليه السلام ، بويژه خون خواهى سالار
شهيدان حسين عليه السلام را يدك مى كشيدند. نمونه بارزو عينى اين نوع قيام
ها، قيام «بنى العباس» است. اينان هدفى جز رسيدن به حكومت نداشتند، لذا
وقتى به قدرت رسيدند اگر نگوييم بيش از بنى اميه، لااقل بمانند آنها جنايت
كردند و فرزندان فاطمه سلام الله عليها را به شهادت رساندند.
ب) قيام هايى كه با اهداف و انگيزه هاى الهى بود و تنها انگيزه مقدس ظلم
ستيزى را دنبال مى كرد و در صورت پيروزى در قيام بدون ترديد قدرت را به
صاحب اصلى آن، يعنى امامان شيعه عليه السلام تحويل مى دادند.
نمونه بارز اين قيام، قيام شهيد، زيدبن على بن الحسين عليه السلام است كه
در نهايت قداست بود و شهيد «زيد» از معتقدين امامت امام صادق عليه السلام
بود و اگر پيروز مى شد به تصريح امام صادق عليه السلام لو ظفر لو فى قدرت
را به حضرت واگذار مى كرد.
امامان شيعه عليه السلام قيام هاى نوع اول را محكوم و قيام هاى نوع دوم را
مورد تاييد قرارمى دادند (البته نه به صورت علنى، بلكه نوعا مخفيانه آنها
را مورد تاييد قرار مى دادند).
با توجه به اين سه مقدمه اينك به بيان موضع امام سجاد عليه السلام پيرامون
قيام توابين و قيام مختار مى پردازيم:
● قيام توابين
سخنرانى هاى افشاگرانه حضرت امام سجاد عليه السلام و زينب كبرى، سبب شد كه
وجدان هاى خفته بيدار شده و انگيزه انتقام خواهى و خون خواهى در جان ها
زنده شود. قيام توابين با همين انگيزه شروع شد.
اولين جرقه هاى آن بلافاصله بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در گرفت و
به صورت علنى در سال 65 ه.ق شروع شد.
● ماهيت قيام توابين
اين قيام انگيزه مقدس انتقام خواهى از خون سالار شهيدان را دنبال مى كرد.
در قداست اين انگيزه اين جمله امام سجاد عليه السلام شاهد خوبى است كه به
عمويش محمدبن حنفيه فرمود:
«يا عم لو ان عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب على الناس موازرته...؛
عموجان اگر يك برده سياهى هم به حمايت از ما برخاست بايد مردم او را يارى
كنند.» ماهيت قيام ها را معمولا از سه راه مى توان شناخت:
1 بررسى چهره رهبرى نهضت ؛
2 سيماى همراهان ؛
3 شعارها.
رهبرى اين نهضت را سليمان بن صرد خزاعى به عهده داشت. از چهره هايى كه قبل
از فتح مكه مسلمان شده و با پيامبر اكرم همراه بود و بعد هم در ركاب مولى
على عليه السلام در تمام جنگ هاى حضرت حضور داشته است.
«شهدالمشاهد كلها مع على عليه السلام ؛ در تمام مشاهد با امام على عليه
السلام بوده است.» واو در ماجراى كربلا محبوس و در زندان ابن زياد بوده
است.
ديگر چهره هاى اين قيام كه مى توان آنها را از سران نهضت، ناميد، عبارت اند
از:
1 مسيب بن نجيبه فزارى ؛ 2 عبدالله بن سعد نفيل ازدى؛3 عبدالله بن واحد
تميمى ؛ 4 رفاعه بن شداد.
آن چه در مجموع اظهار نظرهاى اينان ديده مى شود انگيزه مقدس خون خواهى
سالار شهيدان عليه السلام است و گفتار ديگر هواداران اين قيام هم در همين
راستا مى باشد.
شعارهاى اين نهضت هم تماما شعارهاى خون خواهى سالار شهيدان بوده است.
به عنوان نمونه برخى از شعارهاى آنها را مى آوريم:
لا كوفه نبغى و لا عراقا لابل نريد الموت والعتاقا
نه كوفه را مى خواهيم و نه عراق را، بلكه مى خواهيم در راه خدا جان ببازيم
واز عذاب رهايى يابيم.»
يا رب انى تائب اليك قد اتكلت سيدى عليك
پروردگارا به درگاهت توبه مى كنم و فقط اعتمادم بر تو است اى آقاى من!.»
اينها برخى از شعارهاى اين نهضت است! با توجه به اين ويژگى ها اين قيام
مقدس را «انتحار» ناميدن ، بى مهرى به ايثارگران و فداكاران است. انتحار
يعنى چه؟
يعنى آن كه قيام كنندگان هدف نداشتند ؛ كه دروغ است. و اگر مقصود اين است
كه هدفشان پيروزى نبود، مگر قيام مقدس آن است كه هميشه پيروزى در پى داشته
باشد؟ قيام مقدس آن است كه در پى انجام وظيفه باشد و بدون ترديد قيام اين
آزاد مردان از سر سوز و احساس و مسئوليت و هدف اوليه آنها انتقام از خون
ياران بوده است، هرچند اگر پيروز مى شدند، به چيزى كم تر از حكومت اهل بيت
عليه السلام راضى نمى شدند.
● امام سجاد عليه السلام و قيام توابين
با توجه به شرايط حساس و بحرانى وخفقانى دوره امام سجاد عليه السلام و موضع
تقيه حضرت، توقع بيانى صريح از حضرت در حمايت از اين قيام، نا به جاست و
حتى برعكس بايد انتظار نكوهش را هم از امام داشت و لكن وقتى مجموع قرائن و
شواهد را كنار هم مى گذاريم، تقريبا اطمينان به رضايت امام عليه السلام به
اين قيام پيدا مى كنيم.
1 سليمان بن صرد، يك فقيه مسلم بوده و او خوب مى دانسته كه قيام بدون رضاى
امام انتحار است، طبيعى است كه بدون رضايت امام دست به اين اقدام نزند.
2 اين قيام از سوى شيعيان اهل بيت مورد استقبال قرارگرفت «فكان يجيبهم
القوم بعدالقوم والنفر بعد النفر؛ گروه، گروه پاسخ مثبت مى دادند.» بدون
ترديد اين تحركات از نظر امام، غايب نمانده و اگر نقد و نكوهشى بود ابراز
مى داشت.
3 همان گونه كه در روايت امام سجاد عليه السلام ديديم، امام تاييد هر حركتى
كه در حمايت از اهل بيت باشد واجب مى دانست و اين قيام انگيزه اى جز حمايت
ازاهل بيت نداشت.
در آغاز اين قيام سليمان بن صرد، چنين ايراد خطابه كرد:
ما براى حسين عليه السلام نامه نوشتيم و دعوت كرديم.او آمد و از ما كمك
خواست ما كمك نكرديم. نتيجه آن شد كه فاسقان او را هدف تيرهاى خود ساختند و
او را كشتند وبى شرمى رااز حد فزون كردند، حتى او را عريان ساختند، آگاه
باشيد، بايد قيام كنيد كه خدا را به خشم آورده ايد. نزد همسران و بچه
هايتان برنگرديد، مگر آن كه خدا را راضى كنيد.
«والله ما اظنه راضيا دون ان تناجزوا من قتله او تبيروا لاته ابوا الموت
فوالله ما هابه امرى قط الاذل؛ به خدا قسم گمان نمى كنم. او راضى شود، مگر
آن كه انتقام از قاتلان او بگيرد و يا كشته شويد، از مرگ نهراسيد به خدا
قسم هركس از مرگ هراس به خود راه دهد ذليل خواهد شد.»
بنگريد به اين سخنان چگونه شور و حماسه و غيرت از آن مى بارد!! با اين
شواهد و قرائن، مى توان تاييد امام سجاد عليه السلام را دريافت. و در كتاب
تشيع در مسير تاريخ ادعا كرده است كه امام سجاد عليه السلام مستقيما با اين
قيام در ارتباط بوده، ولى شاهد عرضه نكرده است.
در پايان بحث از قيام توابين تذكر به اين نكته لازم است كه اين انتقاد
برتوابين وارد است كه چرا به موقع از حق حمايت نكردند (ولى اين اشكال
برسليمان بن صرد وارد نيست، چرا كه او به هنگام حادثه عاشورا زندان بوده
است.)
اگر اين چهارهزار نفرى كه در قيام توابين شركت كردند، روز عاشورا به يارى
امام حسين عليه السلام مى شتافتند، قطعا تاريخ تغيير مسير مى داد.
● قيام مختار
در رابطه با قيام مختار بايد سه بحث مطرح شود:
شخصيت مختار؛ ماهيت قيام مختار؛ ارتباط امام سجاد عليه السلام بااين
قيام.
1- شخصيت مختار
از مجموع شواهد تاريخى استفاده مى شود، مختار چهره اى سياسى و محب و شيفته
اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام بوده و هر چند ممكن است، در مسير عمل
نقدهايى بر او وارد كنند، ولى در اصل نيت و انگيزه والا و مقدس مختار
درانتقام گرفتن از خون شهداى كربلا بحثى نيست.
او در يكى از سخنانش گفت:
اصلا زندگى براى من گوارا نيست، مگر آن كه انتقام خون سالار شهيدان را
بگيرم.
و ماجراى منهال و سپاس گذارى مختار از اين كه نفرين امام سجاد عليه السلام
در حق «حرمله » قاتل على اصغر به دست او تحقق پذيرفته، شاهد ديگرى بر ارادت
مختاربه اهل بيت است.
او انتقام خون شهيدان كربلا را گرفت و بااين كار دل اهل بيت را شاد كرد؛ تا
قبل از اين انتقام پيوسته اهل بيت داغ دار بودند.
در رابطه با مختار دو گروه روايت رسيده است: رواياتى كه مختار را مى ستايد
عمده اين روايات از امام باقر عليه السلام است كه فضاى نسبتا باز سياسى
پديد آمده بوده است.
در روايتى آمده است: هيچ زن هاشميه اى بعد از شهادت امام حسين عليه السلام
موهايش راشانه و خضاب نكرد تا زمانى كه مختار سر ابن زياد را براى امام
سجاد عليه السلام فرستاد. و هيچ روزى امام سجاد عليه السلام خوشحال تر از
روزى كه مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد عليه السلام فرستاد نبود.
حضرت به شكرانه اين خبر خوش يك بار شتر خرما صدقه داد. در روايات ما ستايش
هاى فراوانى شده، از آنان كه سبب شادى و خوشحالى مومنى شوند ! حال قضاوت
كنيد اجر و پاداش كسى را كه دل امامى را شاد كند!!
در روايتى ديگر حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: به مختار ناسزا نگوييد
چون او قاتلين ما را به سزاى عمل ننگين آنها نشاند و زن هاى بى شوهر ما را
شوهرداد و در شرايط تنگدستى مختار ما را كمك كرد.
در روايتى آمده امام باقر عليه السلام در «منى » مشغول تراشيدن سر بود.
دراين هنگام شخصى اجازه خواست و وارد شد و خواست دست امام عليه السلام را
ببوسد امام عليه السلام پرسيد توكى هستى ؟ او گفت من پسر مختارم، امام باقر
عليه السلام از او تجليل كرد، سپس خدمت امام عليه السلام درد دل كرد كه
خيلى عليه پدرم سخن گفته مى شود. امام عليه السلام فرمود چه مى گويند؟ او
گفت: مى گويند مختار كذاب است. حضرت با رد اين اتهام تجليل شايسته اى از
مختار كرد و خدمات او را برشمرد!
گروه دوم رواياتى است كه مختار را مورد مذمت و نكوهش قرار مى دهد از جمله:
روايتى از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده كه: كان المختار يكذب على
على بن الحسين عليه السلام مختار پيوسته به امام سجاد عليه السلام دروغ مى
بسته است.
روايت دوم روايتى است كه مى گويد امام سجاد عليه السلام هداياى مختار را رد
كرد.
در پاسخ اين روايات دو نكته قابل ذكر است:
1 اين كه سند اين روايات ضعيف است، آن چنان كه محققان فن اثبات كرده اند.
2 در رابطه با شخصيتى كه دشمنان اهل بيت را نابود كرده و خانه هاى آنها را
ويران كرده و آنها را به اشد مجازات رسانده بايد انتظار آن را داشت كه
دشمنانشان براى لكه دار كردن چهره آنها احاديث دروغين جعل كنند.
و شاهد ضعف اين روايات تجليل فوق العاده علماى شيعه از مختار است:
مرحوم علامه امينى (ره) در باره او مى گويد: «و قد اكبره و
نزهه،العلماءالاعلام؛ علماء بزرگ از مختار تجليل كرده و او را از اتهامات
برى دانسته اند.» آن گاه نام 21 كتاب از عالمان شيعه را ذكر مى كند كه از
اوتجليل كرده اند! با توجه به آن چه گفته شد روشن مى شود كه بسيارى از
اتهاماتى كه بر مختار وارد كرده اند، بى اساس است:
مى گويند مختار مدعى وحى بوده ومى گفته جبرئيل بر او نازل مى شود. اين
اتهام، اتهامى است آن قدر واهى كه زن جوان مرده را به خنده وا مى دارد. مى
گويند:
او كيسانى و طرف دار امامت محمد بن حنفيه بوده است و معتقد بوده كه او مهدى
موعود است كه غايب شده است. جواب اين اتهام آن است كه: اولا، كيسانيه بعد
ازمرگ محمد بن حنفيه اعلام موجوديت كردند و مختار در زمان خود محمد بن
حنفيه كشته شد. ثانيا، نه مختار قائل به امامت محمد بن حنفيه بود و نه خود
محمد بن حنفيه قائل به امامت خودش، بلكه او به تصريح روايت امام صادق عليه
السلام اقرار به امامت امام سجاد عليه السلام داشت «عن الصادق عليه السلام
ما مات محمد بن حنفيه حتى اقر لعلى بن الحسين عليه السلام.» بلى محمد بن
حنفيه به نمايندگى از امام سجاد عليه السلام چهره معنوى و تقدس قيام مختار
بوده است و مدرك آن را بيان خواهيم كرد. پس تهمت كيسانى گرى كه متاسفانه
بعضى نويسندگان معاصر هم نوشته اند، بى اساس است.
مى گويند: وقتى امام مجتبى عليه السلام در مدائن در خانه عموى مختار بسترى
شد، مختار به عموى خود پيشنهاد كرد كه امام حسن عليه السلام را به معاويه
تحويل دهيم! پاسخ اين اتهام آن است كه اولا، سند روايت ضعيف است، چون مرسل
است.
ثانيا، در روايتى آمده مختار به اين وسيله مى خواسته عمويش را امتحان كند
واگر عمويش تصميم مى گرفت كه امام حسن عليه السلام را به معاويه تحويل دهد.
اولين كسى كه با او برخورد مى كرد مختار بود.
ثالثا، ما قائل به عصمت مختار نيستيم، اگر فرضا اين پيشنهاد از مختار صادر
شده باشد، يك اشتباه و لغزش بزرگ در بره ه اى از عمر اوست، و اين سبب نمى
شود كه ما او را به كلى ضد اهل بيت بدانيم و بر فرض اگر چنان پيشنهادى از
او صادر شده باشد، عملكرد بعدى مختار توبه عملى اوست.
مى گويند: مختار ابتدا به خوارج اعتقاد داشت و بعد زيدى شد و سپس به شيعه
گرايش پيدا كرد!! اين نيز اتهامى بيش نيست، به ويژه آن كه زيديه سال ها بعد
از مرگ مختار اعلان موجوديت كردند.
اينها برخى از اتهاماتى است كه به مختار زده مى شود ونسبت به شخصيتى كه
كارى آن چنان بزرگ انجام داد، بايد انتظار اتهاماتى بيش از اين را هم
داشت!!
آن چه از مجموع عملكرد قيام مختار استفاده مى شود، اين است كه او مى خواسته
اقتدار پيدا كند تا در سايه آن انتقام خون قاتلين كربلا را بگيرد. او
همكارى بسيار خوبى با حضرت مسلم بن عقيل سفير امام حسين عليه السلام داشت و
در زمان وقوع حادثه عاشورا در زندان بود.
و مشاهده جنايات ابن زياد به ويژه بر نيزه كردن سرهاى شهدا انديشه انتقام
را در وجود او زنده كرد و بالاخره اين انگيزه مقدس را به ظهور رساند و
انتقام خوب و جانانه از جنايت كاران كربلا گرفت. آنها را كوچه به كوچه
تعقيب كرد و از مخفى گاه ها به در آورد و به سزاى اعمالشان رساند.
مختار مى كوشيد حتى الامكان مقابله به مثل كند و همان گونه كه جنايت كرده
اند به سزاى اعمالشان برساند، آنها را كه اسب بر بدن عزيز خدا حسين تاخته
بودند، او هم اسب بر بدنشان تاخت، قطعه، قطعه كرد و آن گاه آنها را سوزاند.
نقل عملكرد مختار در مورد جنايتكاران كربلا به درازا مى كشد و از سبك
اختصارى كه در اين مجموعه داريم بيرون است.
ليكن شبهه اى كه در اين جا طرح مى شود اين است كه: مختار قاتلان امام حسين
عليه السلام را«مثله » مى كرد، اعضايشان را مى بريد و اين كار حتى در جنگ
با كفار ممنوع است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «اياكم والمثله و لو بالكلب
العقور! از مثله كردن حتى نسبت به سگ هار بپرهيزيد.» نيز از سفارش هاى
پيوسته پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به رزمندگان قبل از آغاز جنگ اين بود كه «لاتمثلوا» دشمن
را مثله نكنيد.
پاسخ به اين اشكال اين است كه: اولا، همان گونه كه گفتيم دفاع از مختار
هرگز به معناى مطلق كردن او و مهر تاييد بر همه كارهاى او نيست. چه بسا
بتوان اين كار را از اشتباهات مختار حساب كرد.
ثانيا، نهى از «مثله » در روايات به صورت مطلق نيست، بلكه در شرايط عادى
است، ولى اگر وضعيت به گونه اى شد كه چاره اى جز آن نبود، هم شرع و هم عقل
اجازه چنين كارى را مى دهند.
خوشبختانه در روايتى هم كه نهى از مثله و برخى از امور ديگر آمد يك استثنا
دارد: «الا ان تضطروا اليها؛ مگر به اينها اضطرار پيدا كنيد.» چه مى دانيم
شايد مختار در وضعيتى بود كه براى زهره چشم گرفتن از دشمنان اهل بيت بايد
صاعقه وار عمل مى كرده و اين گونه عمل كند. و به گفته بعضى از محققان
«امروز وقتى ما داستان كشتار مختار پسر ابى عبيده ثقفى را مى خوانيم اگر
سرى به كتاب هاى حقوقى زده باشيم، ممكن است چنان انتقامى را تا حدى خشن
بدانيم و بگوييم چرا چنان كردند؟ يكى را چون گوسفند سر بريدند. يكى را شكم
پاره كردند. ديگرى را كه تيرى به فرزندى از فرزندان حسين افكنده و آن جوان
دست را سپر ساخته وتير دست و پيشانى او را شكافته بود همان كيفر دادند،
ديگرى را در ديگ روغن جوشان افكندند، دست و پاى آن يكى را به زمين دوختند و
اسبان را از روى او گذراندند، چنان كه نوشته اند در يك جا 248تن كه در قتل
حسين و ياران او شريك بودند اين گونه كيفرها چشاندند.
ما اين داستانها را مى خوانيم در آن نوعى قساوت مى بينيم، اما بايد دانست
قضاوت مردم سيزده قرن بعد در باره كردار پيشينيان درست نيست. ديگر آن كه
چون خشم انقلاب زبانه زد معيارها دگرگون مى شود، انقلاب معمولا با خشم و
قساوت همراه است، بلكه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد، انقلاب نيست....»
نكته مهم و اساسى بحث ما اين است كه بدانيم آيا امام سجاد عليه السلام با
اين قيام در ارتباط بوده يا خير؟
همان گونه كه در مباحث گذشته آورديم، انتظار اين كه بيان صريحى از امام
سجاد عليه السلام به حمايت از قيام مختار در آن وضعيت خفقانى داشته باشيم
انتظارى نا به جا و دور از واقعيت است. براين اساس ما بايد به دنبال شواهد
و قرائن در مورد رضايت امام عليه السلام به اين قيام باشيم.
شواهد و قرائن نشان مى دهد كه امام از اين قيام راضى بوده است: اولا،
انقلابى هاى كوفه نزد محمد بن حنفيه آمدند و به او گفتند مختار قيام كرده
است، نمى دانيم آيا اين قيام مورد تاييد است يا نه ؟ اگر مورد تاييد است
ماهم وارد شويم. او گفت:
«قوموا بنا الى امامى و امامكم على بن الحسين؛ برخيزيد نزد امام من
وامامتان على بن الحسين برويم.» «فلما دخلوا عليه اخبر خبرهم الذى
جاوالاجله؛ وقتى بر حضرت وارد شدند محمد بن حنفيه خدمت امام گزارش داد كه
اينان با چه هدفى آمده اند».
حضرت فرمود: «يا عم لو ان عبدا زنجياتعصب لنا اهل البيت لوجب على الناس
موازرته و قد وليتك هذا الامر فاصنع ماشئت؛ عموجان ! اگر برده سياهى به
حمايت از ما برخاست بر مردم واجب است كه او را كمك كنند و من مسئوليت اين
امر«ورود در قيام مختار را» به تو واگذار كردم هر گونه كه خواستى عمل كن.»
از اين متن استفاده مى شود كه محمد بن حنفيه نماينده امام سجاد عليه السلام
در اين قيام بوده است. ثانيا، پس از آن كه مختار سر ابن زياد را براى امام
سجاد عليه السلام فرستاد و چشم امام به سر اين جنايتكار افتاد حضرت در حق
مختار دعا كرد وفرمود: «الحمدلله الذى ادرك لى ثارى من اعدائى و جزى
المختار خيرا؛ خدا را شكر كه خداوند انتقامم را از دشمنان گرفت، خداوند به
مختار جزاى خير دهد.»
شيخ حسن صاحب معالم، در كتاب «التحريرالطاوس » مى گويد: علما ترحيم امام
بركسى را دليل بر حسنش مى گيرند، تا چه رسد به امثال اين تعابير. با توجه
به اين دو شاهد مى توان حمايت امام سجاد عليه السلام از اين قيام را فهميد
و بر داشت كرد كه اين قيام با اذن امام عليه السلام بوده است. فقيه و رجالى
بزرگ معاصر مرحوم آقاى خويى گويد: «و يظهر من بعض الروايات ان هذا كان باذن
خاص من السجاد عليه السلام؛ از بعضى روايات استفاده مى شود كه اين قيام به
اذن خاص امام سجاد عليه السلام بوده است.»

بارخدایا!توفیق همه رابرای ایجادیک زندگی سعادتمنداخلاقی ویک محیط نورانی انسانی درخواست می کنم.وهم ازدرگاه تومی خواهم که خروج قائم آل محمد(ص)رانزدیک گردانی واوراازنهان جهان درآوری ودوران غیبت اورابه پایان بری.تابرکهن ترین معبدتوحید تکیه زندوبانگ دلربای خویش رابه گوش بشری برساندوبه رسم ستم وستمگری پایان دهدوبنای عدل ودادودانایی وشایستگی راپی نهد...